يحيى السهروردي
30
رسالة هياكل النور ( فارسي )
مسئوليّت " گذشتهء " إيران باستان را مىپذيرد وبا قراردادنش در زمان حال ، به آن آيندهاى اعطا مىكند كه چيزى نيست مگر « حضور وظهور پيوستهء جوهر سيّال تفكرى كه از مجراى شؤون وأطوار جديدى تبلور وتعيّن مىيابد » « 1 » ، امّا نه بدان معنا كه خاستگاه وخيزش فلسفهء أو هيچ مبناى تاريخمندى نداشته باشد ؛ تاريخ در معناى ظاهري آن . چرا كه سهروردى براي تبيين هستى تاريخي خود وبراي معرفت يافتن به هستى وتاريخ هستى ، الگويى ارايه مىدهد در ارتباط با ديگر الگوهاى هستى شناختى زمانهاش ؛ الگويى كه همچون هر هستىشناسى ديگرى ، تنها با در نظر گرفتن آن الگوهاى ديگر ، ودر ارتباط با آنها قابليّت يك فهم تاريخمند را ارزانى ما مىدارد تا اصطلاحاتى چون " تاريخ قدسي " وپرگويىهايى چون " نازمانمند " و " فراتاريخى " ديدن آموزههاى أو كمتر فريبمان دهد ؛ چه ، به هر حال أو در نيمهء دوّم سدهء ششم هجرى مىزيسته است . در اين هنگام ، نهال سترگى كه غزالى با سگالندگى تمام در زمين خردستيزى نشانده بود ، چنان تنومند شده بود كه أهل وعلاقهمندان فلسفه در صورت تمايل به ادامهء راه خود ، مىبايد كه خطر اتّهام بىدينى وانحراف از شريعت را به جان مىخريدند وبهايش را گزاف مىپرداختند . 5 - 2 . در واقع ، با در نظر گرفتن چنين پس زمينهاى است كه در مىيابيم علّت نگارش رسالهء في اعتقاد الحكماء چه بوده است ؛ آن هم با چنين
--> ( 1 ) . جواد طباطبايى ، « ملاحظاتى دربارهء نقّادى كربن از ايرانشناسى » ، بررسى مسائل ايرانشناسى ، به كوشش على موسوى گرمارودى ، تهران ، 1369 ش ، ص 244 .